تبليغاتX
behnaz
تو دنیا ۲ تا گل اگه باشه یکیش سفید یکیش قرمز

سفید مال من

قرمز مال تو

اگه تو منو از یاد بردی گلای قرمز

پژمرده بشن

ولی اگه من تو رو از یاد بردم گلای سفید

کفنم بشه.                            

+ نوشته شده توسط ب.ب در دوشنبه 17 اردیبهشت1386 و ساعت 4:0 PM |
یکی بود یکی نبود

اون که بود تو بودی اون که تو قلب تو نبود من بودم

یکی داشت یکی نداشت

اون که داشت تو بودی اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم

یکی رفت یکی نرفت

اون که رفت تو بودی اون که جز تو دنبال هیشکی نرفت من بودم

+ نوشته شده توسط ب.ب در دوشنبه 10 اردیبهشت1386 و ساعت 9:47 AM |
+ نوشته شده توسط ب.ب در پنجشنبه 28 دی1385 و ساعت 3:35 PM |
دوستای خوبم سلام ..الان که دارم اینو مینویسم ۱۱ روز مونده به ۵

بهمن که تولدمه                                                   

ینی ۵ بهمن که میشه ۲۵ ژانویه میلادی. ۵ دلو شمسی.۱۳ کانون ۲

رومی. ۶ مهر                                                           

فرسی.۱۱ بهمن جلالی .۶ ماه ترکی ..من وارد ۱۸ سالگی میشم

بهم تبریک نمیگین؟                                                     

بهترین هدیه ای که می تونید بهم بدید نظراتونه پس منتظرم

میگن هرکی تو روز تولدش از خدا یه چیزی بخواد خدا بهش میده

پس من یه دعا                                                            

میکنم که خدا یک هزارم عشق پاک دخترا رو تو وجود پسرا هم بذاره

 محاله نه؟

دوستون دارم                                                           

+ نوشته شده توسط ب.ب در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 3:8 PM |
بی خیال از کنارم می گذری...

نگاهت می کنم اما مرا نمی بینی

با اولین الفبای اسمت زبانم درگیر شد

و تو هرگز صدایم را نشنیدی

تو گمانی ساده بیش نبودی و دنیا 

همه ی احساس های مرا یکجا بلعید

کاش نمی دانستم...

کاش نمی فهمیدم...

همیشه نفهمیدن مرز میان ما بود

التماس چشم هایم تا آن سوی شهر جسارت و جنون

تو را دنبال می کرد

گاه و بیگاه حس می کردم در خود یخ زده ام

کاش هرگز

به رقص شاپرک ها نگاه نمی کردم

و هرگز به دنبال عطر شبدر های وحشی

راه نمی افتادم...

این بار شاید

تقصیر بهانه ای بود که در دلم پرپر زد...

و یا دلتنگی که محض رسوا نشدن

در هجوم شیطنت باد

این طرف و آن طرف می رفت

هرچه بود...

تورا باور کردممثل قطره ای باران

پاک و زلال

و دیوانه وار صدای بودنت را دوست دارم

صدای باریدنت را.......

+ نوشته شده توسط ب.ب در جمعه 26 آبان1385 و ساعت 7:47 AM |
گرچه دل کندن از تو آسان نیست که برایم به مرگ هم شاید

می روم گم شوم در اندوه خاطراتی که بعد تو باید

من معمای ساده ای بودم حجم تنهایی تو پیچیده

حل شدم در تو زود و ذهنت باز یک معمای تازه می زاید

آه من طعنه می زنم انگار هرچه باشد هنوز زن هستم

دست من نیست شیطنت هایم اتفاق است پیش می آید

بعد از این استکان زهرآلود چون عروسک به خواب خواهم رفت

جای قند و نبات عزراییل بر سرم گرد مرگ می ساید

آرزوهای کوچکم را حیف می برم با خودم به گور اما ..

آرزو می کنم تو خوش باشی حسرتت بر غمم می افزاید

مجلس ختم من که می آیی یک لباس سفید بر تن کن

بار ها گفته ام به تو آقا رنگ مشکی به تو نمی آید

+ نوشته شده توسط ب.ب در جمعه 26 آبان1385 و ساعت 6:34 AM |
اگر نباشی از شاخه های جنون بالا خواهم رفت

و در بارش بی وقفه ی بغض ها

تمامیت خویش را فریاد خواهم زد

خواهم گریست...

اگر نباشی به انکار عشق پیراهن کوچک یکرنگی خود را

در بازار بزازان رنگین خواهم کرد

تا احساس ها و عواطف صادقانه را بر انگیزم

اگر نباشی

دیگر به آب و آینه دخیل نخواهم بست

و چونان نیلوفری

به دست بوسی آفتاب نخواهم شتافت

اگر نباشی

عصر های پنج شنبه با یک مشت شمع و گلاب

در قبرستان آرزو ها

رد پای مرگ را دنبال خواهم کرد

و دلم را برای همیشه به دست باد خواهم سپرد

اگر نباشی...

شاید... 

 

+ نوشته شده توسط ب.ب در چهارشنبه 24 آبان1385 و ساعت 4:33 PM |
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشمانت

کسی که مال تو باشد به دیگران برسد

چه می کنی او را که می خواستی همه عمر

به راحتی یکی از راه به ناگهان برسد

رها کنی برود از دلت جدا گردد

به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد

رها کنی بروند و دوتا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که ...نه..نفرین نمی کنم

نکند... به آنکه عاشق او بودم زیان برسد

خدا کند که فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

+ نوشته شده توسط ب.ب در چهارشنبه 24 آبان1385 و ساعت 4:18 PM |
بعد از گذشت سالها اندوه و دلگیری

حالا سراغ از این من دلتنگ میگیری

حالا که دیگر دستهایم خالی از عشقند

سرشارم از شرجی ترین شبهای زنجیری

من خواب دیدم خواب بارانی که می آید

اما تو رفتی و نشد این خواب تعبیری

باران نیامد نه نیامد بعد تو هرگز

آن وقت می پرسی چرا از جان خود سیری

بعد از گذشت سالها بی پنجره بودن

حالا برای این دل تاریک می میری؟

گیرم تمام اسمان را هم به من دادند

پرواز ممکن نیست وقتی که زمین گیری

+ نوشته شده توسط ب.ب در دوشنبه 22 آبان1385 و ساعت 12:45 PM |
سلام .. این دفه رو میذارم واسه معرفی خودم

من بهنازم متولد ۵/۱۱/۶۸ الان هم دارم سال سوم دبیرستانم رو در رشته تجربی میگذرونم . همه ی مشخصاتم همین بود فقط میمونه تشکر از همه ی اونایی که تا حالا به وبلاگم سر زدند و مطالب خسته کننده ی اون رو خوندند از قاگینی گرفته تا سانازو نیلوفر وشهره . حالا با اجازتون به قانون خودم برگردم ..شعر...

شد کوچه به کوچه جست جو عاشق او...

شد با شب و گریه روبه رو عاشق او...

پایان حکایتم شنیدن دارد

من عاشق او بودم و او عاشق او...

+ نوشته شده توسط ب.ب در یکشنبه 21 آبان1385 و ساعت 1:49 PM |
مرا از یاد خواهی برد میدانم

و من از دیدگان سرد تو یک روز میخوانم سرود سرد غمگین خداحافظ

مرا از یاد خواهی برد میدانم و از یادم نخواهی رفت

من این را خوب می دانم                                                                               

که روزی مرا از خویش خواهی راند

و قلبت را که روزی آشیان گرم عشقم بود از یاد خواهی برد

تو از یادم نخواهی رفت

و چشمان تو هرشب آسمان تیره احساس من را نور می پاشد

چه غمگینم از این رفتن                                                                                 

و از این روزهای سرد تنهاییم بیزارم                                                               

مرا از یاد خواهی برد می دانم

و می دانی که از یادم نخواهی رفت

و از یادم نخواهی رفت...

+ نوشته شده توسط ب.ب در یکشنبه 21 آبان1385 و ساعت 1:32 PM |
خیلی سخته سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری

خیلی سخته که روز تولدت رو همه بهت تبریک بگن جز اونکه فکر می کنی به خاطرش زنده ای

خیلی سخته غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی که دوستت نداره

خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون دیگه دوستت نداشته باشه

خیلی سخته به یکی وفادار باشی و بعد بفهمی که اون بی وفایی کرده

خیلی سخته عاشق باشی ولی عشقی وجود نداشته باشه

+ نوشته شده توسط ب.ب در یکشنبه 21 آبان1385 و ساعت 1:20 PM |
 ۱.این ارتفاع برای کشتن من زیاد نیست باید از چشمان تو بیفتم

۲.کوتاه ترین فاصله برای گفتن دوستت دارم فقط لبخند است

۳.بد ترین شکل دلتنگی آن است که در کنار او باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید

۴.دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم

۵.سمت خداست عقربه ی چشمهای تو ... دیگر چه جای قبله نما تا تو با منی

 

+ نوشته شده توسط ب.ب در دوشنبه 16 مرداد1385 و ساعت 2:24 PM |
خورشید اگر محو تماشای تو نیست

دلگیر نشو از پشت کوه آمده است

+ نوشته شده توسط ب.ب در شنبه 14 مرداد1385 و ساعت 3:24 PM |
دانی که چه ها چه ها چه ها میخواهم؟

وصل تو من بی سرو پا می خواهم

فریادو فغان و ناله ام دانی چیست؟

یعنی که تو را تو را تو را... می خواهم

+ نوشته شده توسط ب.ب در شنبه 14 مرداد1385 و ساعت 3:7 PM |
تو مثل باد خزانی گل یخی سردی

چگونه فکر کنم که باز می گردی

من آن مترسک شالی چشم توام

که رد پای مرا در بهار گم کردی

گذشته از غم دنیا به بی خیالی محض

دچار گشته نگاهت به درد بی دردی

زدی شکستی و رفتی خدا به همراهت

بگو که بر سر این دل چه ها نیاوردی؟

مهم که نیست شکستن نهایت عشق است

فکندن از غم پاییزو ریشه در زردی

من انتقام خودم را دگر نمی گیرم

تو تا همیشه بودن برای من مردی

به غیر از من که چشیدم کسی چه میداند

تو با تمام تظاهر چقدر نامردی

+ نوشته شده توسط ب.ب در شنبه 14 مرداد1385 و ساعت 2:53 PM |
خورشید غروب کرد

آفتاب گردان در آسمان به دنبال خورشید می گشت

ستاره به او چشمک زد

اما آفتاب گردان سرش را پایین انداخت

گلها خیانت نمی کنند

+ نوشته شده توسط ب.ب در چهارشنبه 4 مرداد1385 و ساعت 4:10 PM |